خاطرت هست هنوز، آن شب رویایی،
آن شب سرد زمستانی سخت،
آن شب سرد پر از زوزهی برف،
آن شبی که در آن، نگذاشتیم که خورشید باهم بودنمان غروب کند.
خاطرت هست هنوز، آن شب رویایی،
به دور از چشم اهریمن،
به دور از دستان ناپاک نامحرم،
دست در دست هم به جنون،
چون دو کودک به دور از بلوای روزانه، کردیم بازی، کودکانه،
کودکانه، صادقانه، بستیم پیمان، عاشقانه.
آری، خاطرت هست هنوز.
آن شب سرد زمستانی سخت،
آن شب سرد پر از زوزهی برف،
آن شبی که در آن، نگذاشتیم که خورشید باهم بودنمان غروب کند.
خاطرت هست هنوز، آن شب رویایی،
به دور از چشم اهریمن،
به دور از دستان ناپاک نامحرم،
دست در دست هم به جنون،
چون دو کودک به دور از بلوای روزانه، کردیم بازی، کودکانه،
کودکانه، صادقانه، بستیم پیمان، عاشقانه.
آری، خاطرت هست هنوز.