۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

چهارشنبه سوری

واقعا تحقیقات در کشور ما و بین مردم ما جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد. امروز دنبال مطلبی در مورد چهارشنبه سوری می‌گشتم. مقاله‌ای یافتم و درصدد برآمدم تا صحت و سقم آن را بررسی کنم و مطلبی کوتاه به همراه مرجع معتبر در این مقال گذارم ولی چه کنم که اکثر مطالب کپی شده یک مطلب است که آن هم هیچ مرجعی ندارد.

بگذریم، مقاله مبسوطی یافتم در وبگاه خبرگزاری میراث فرهنگی که واقعا خواندنی و زیباست:

پیوند مطلب:

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=54434

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

لگد به جسد اصلاح طلبی

خوب شد که آقای خاتمی رفت رأی بده تا دو دسته از آدم‌ها خوشحال بشن:
1- اصولگراهایی که تا نوک بینی‌شان را هم نمی‌توانند ببینند چه برسد به پیش بینی سیاسی
2- فرصت طلبانی که بعد از انتخابات 88، زمینه را مساعد دیدند که سهم خواهی کنند و جنبش سبز را دو قبضه به نام خود بزنند و طوری وانمود کنند که هیهات روی شیطان رجیم سفید شد و نماد اصلاح طلبی تو زرد از آب در آمد و این نشانه مرگ اصلاح طلبی و تولد "تفکر ما است"

البته اینگونه حرف ها را سی و سه سال است که از گروه های سیاسی اپوزوسیون خارج از کشور (البته در مورد انقلاب) می شنویم و به قول معروف گوشمان از این حرف‌ها پر است.
بالاخره این هم برای خودش موجی است (هرچند ضعیف) که می گذرد و از آن جز عده‌ای متوهم که در خیال خام آن، روزگار به سر می‌کنند باقی نمی‌ماند.

اما حقیقت را کجا باید یافت؟
لابلای کامنت‌های پرهیجان کاربران فیس‌بوک که روزی برای مرگ فلان هنرپیشه هالیوود به یکدیگر تسلیت می‌گویند و روزی غرق عرفان و تصوف هستند و روزی دیگر با خاله زنکی و فضولی قصد به دست آوردن اطلاعات دیگران را دارند؟
پای صندوق‌های رأی؟
بین مردم و توجه به گرایش‌های (قومی، مذهبی، فکری)  متفاوتشان؟

کوته فکران و خام اندیشانی که می انگارند با لگد زدن به جسد اصلاح طلبی راه را برای دموکراسی خواهی هموار می‌کنند بد نیست نگاهی اجمالی به تاریخ بیندازند تا ببینند که برای نهادینه شدن یک ایدئولوژی چند ده سال اندیشمندان خون دل خوردند و تلاش کردند تا آن را نهادینه کنند و موهبتی نیست که ناگهانی و با یک حرکت جمعی حاصل آید بلکه میوه ای است که باید به بار بنشیند و ثمر دهد وگرنه خانه ای بر آب است.

کسانی که می‌اندیشند این حکومت را ساقط کنند تا (سکولار) دموکراسی را جانشین کنند گویا از انقلاب 57 هیچ تجربه‌ای کسب نکردند و دنبال همان اشتباه پیشینیان هستند. چاله ای می‌کنند تا خاک این چاله‌ای که از قبل کنده‌اند را در آن بریزند.

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

آقای خاتمی!

آقای خاتمی عزیز سلام،
رأی اولی سال 76 امروز سی سالگی را رد کرده و هنوز به رأیی که 14 سال پیش به کاندیدای 20 میلیونی اش داده افتخار می‌کند.
راستش قبلا از یکسری کارها و سخنان شما شگفت زده می شدم و متعجب و یکی دو باری هم دلسرد. اما خوشبختانه اعتمادی که به شما داشتم نگذاشت که دل کنده شوم. اگرچه بعدها (نه کامل ولی تا حدودی) راز بعضی کارهای شما برایم آشکار شد و متوجه شدم که به چه نیتی آنها را انجام داده اید.
اگرچه امروز اعتقاد دارم که حکومت دینی (فرق نمی کند که چه دینی) به انتهای خط رسیده و حکومت‌ها را گریزی نیست جز قبول مردم سالاری اما به این نیز اعتقاد دارم که در کشوری که بیشتر آن مردمی هستند دیندار (اگرچه در ظاهر و نه در واقع و با خلوص نیت) صحبت از دموکراسی غیردینی (به قول دکتر سروش فرادینی) دست کمی از کفر منصور حلاج و گالیله قرون وسطی ندارد. بنابراین گذار به دموکراسی فرایندی است طاقت فرسا و زمان‌بر که هیچ میان‌بری ندارد و به آهستگی و با فرهنگ سازی باید این مهم فراهم آید، اما می‌توان گاهی به آن سرعت بخشید و یا حداقل از سرعت آن نکاهید.
آقای خاتمی من نمی‌خواهم بگویم که رأی دادن شما نقش سرعت‌گیر را در این زمینه داشته، اما دلسردی عده‌ای را با خود آورده است.
ایرادی که من به این موضوع می‌گیرم این است که شما و بقیه عزیزان کارهایی که انجام می‌دهید در سطح بالایی است که برای اکثر مردم قابل فهم نیست بنابراین دلسردی و بی اعتمادی برای آنان به همراه می آورد. مثال واضح آن فیلم های تبلیغاتی دکتر معین بود (مانند مصاحبه با آقای حجاریان) به نظرم عالی بود اما مخاطب عام که اکثر مردم بودند از آن چه فهمیدند؟  بدون اغراق هیچ.
به نظرم این مشکل مردم نیست که خیلی متوجه بعضی مسایل نمی شوند، این مشکل شماست که آنها را از جهالت در نمی آورید.
پاینده باشید