۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

آقای خاتمی!

آقای خاتمی عزیز سلام،
رأی اولی سال 76 امروز سی سالگی را رد کرده و هنوز به رأیی که 14 سال پیش به کاندیدای 20 میلیونی اش داده افتخار می‌کند.
راستش قبلا از یکسری کارها و سخنان شما شگفت زده می شدم و متعجب و یکی دو باری هم دلسرد. اما خوشبختانه اعتمادی که به شما داشتم نگذاشت که دل کنده شوم. اگرچه بعدها (نه کامل ولی تا حدودی) راز بعضی کارهای شما برایم آشکار شد و متوجه شدم که به چه نیتی آنها را انجام داده اید.
اگرچه امروز اعتقاد دارم که حکومت دینی (فرق نمی کند که چه دینی) به انتهای خط رسیده و حکومت‌ها را گریزی نیست جز قبول مردم سالاری اما به این نیز اعتقاد دارم که در کشوری که بیشتر آن مردمی هستند دیندار (اگرچه در ظاهر و نه در واقع و با خلوص نیت) صحبت از دموکراسی غیردینی (به قول دکتر سروش فرادینی) دست کمی از کفر منصور حلاج و گالیله قرون وسطی ندارد. بنابراین گذار به دموکراسی فرایندی است طاقت فرسا و زمان‌بر که هیچ میان‌بری ندارد و به آهستگی و با فرهنگ سازی باید این مهم فراهم آید، اما می‌توان گاهی به آن سرعت بخشید و یا حداقل از سرعت آن نکاهید.
آقای خاتمی من نمی‌خواهم بگویم که رأی دادن شما نقش سرعت‌گیر را در این زمینه داشته، اما دلسردی عده‌ای را با خود آورده است.
ایرادی که من به این موضوع می‌گیرم این است که شما و بقیه عزیزان کارهایی که انجام می‌دهید در سطح بالایی است که برای اکثر مردم قابل فهم نیست بنابراین دلسردی و بی اعتمادی برای آنان به همراه می آورد. مثال واضح آن فیلم های تبلیغاتی دکتر معین بود (مانند مصاحبه با آقای حجاریان) به نظرم عالی بود اما مخاطب عام که اکثر مردم بودند از آن چه فهمیدند؟  بدون اغراق هیچ.
به نظرم این مشکل مردم نیست که خیلی متوجه بعضی مسایل نمی شوند، این مشکل شماست که آنها را از جهالت در نمی آورید.
پاینده باشید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر