۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

لگد به جسد اصلاح طلبی

خوب شد که آقای خاتمی رفت رأی بده تا دو دسته از آدم‌ها خوشحال بشن:
1- اصولگراهایی که تا نوک بینی‌شان را هم نمی‌توانند ببینند چه برسد به پیش بینی سیاسی
2- فرصت طلبانی که بعد از انتخابات 88، زمینه را مساعد دیدند که سهم خواهی کنند و جنبش سبز را دو قبضه به نام خود بزنند و طوری وانمود کنند که هیهات روی شیطان رجیم سفید شد و نماد اصلاح طلبی تو زرد از آب در آمد و این نشانه مرگ اصلاح طلبی و تولد "تفکر ما است"

البته اینگونه حرف ها را سی و سه سال است که از گروه های سیاسی اپوزوسیون خارج از کشور (البته در مورد انقلاب) می شنویم و به قول معروف گوشمان از این حرف‌ها پر است.
بالاخره این هم برای خودش موجی است (هرچند ضعیف) که می گذرد و از آن جز عده‌ای متوهم که در خیال خام آن، روزگار به سر می‌کنند باقی نمی‌ماند.

اما حقیقت را کجا باید یافت؟
لابلای کامنت‌های پرهیجان کاربران فیس‌بوک که روزی برای مرگ فلان هنرپیشه هالیوود به یکدیگر تسلیت می‌گویند و روزی غرق عرفان و تصوف هستند و روزی دیگر با خاله زنکی و فضولی قصد به دست آوردن اطلاعات دیگران را دارند؟
پای صندوق‌های رأی؟
بین مردم و توجه به گرایش‌های (قومی، مذهبی، فکری)  متفاوتشان؟

کوته فکران و خام اندیشانی که می انگارند با لگد زدن به جسد اصلاح طلبی راه را برای دموکراسی خواهی هموار می‌کنند بد نیست نگاهی اجمالی به تاریخ بیندازند تا ببینند که برای نهادینه شدن یک ایدئولوژی چند ده سال اندیشمندان خون دل خوردند و تلاش کردند تا آن را نهادینه کنند و موهبتی نیست که ناگهانی و با یک حرکت جمعی حاصل آید بلکه میوه ای است که باید به بار بنشیند و ثمر دهد وگرنه خانه ای بر آب است.

کسانی که می‌اندیشند این حکومت را ساقط کنند تا (سکولار) دموکراسی را جانشین کنند گویا از انقلاب 57 هیچ تجربه‌ای کسب نکردند و دنبال همان اشتباه پیشینیان هستند. چاله ای می‌کنند تا خاک این چاله‌ای که از قبل کنده‌اند را در آن بریزند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر