۱۳۹۴ دی ۲۰, یکشنبه

هیچ میانبری برای رسیدن به دموکراسی نیست، لطفا صبور باشید

میشه هم ‫#‏نظام‬ ‫#‏ولایت‬ ‫#‏فقیه‬ را فبول نداشت و هم در ‫#‏انتخابات‬ شرکت کرد. وقتی به باور برسی که دست یافتن به ‫#‏دموکراسی‬ یک شبه اتفاق نمی افتد و هیچ میانبری برای رسیدن به آن نیست و با رفتن فلان شخص، مملکت گل و بلبل نخواهد شد در این صورت است که راه عملی رسیدن به دموکراسی را ‫#‏اصلاحات‬ قدم به قدم می دانی. اتفاقی که در همه کشورهای دموکرات دنیا افتاده. تمام کشورهای دموکرات دنیا سالیان طولانی را پشت سر گذاشته اند و رنجها و ضررهای فراوان در به دست آوردن آن کشیده اند. کسانی که امروز دم از دموکراسی با تجهیزات جنگی آمریکایی می زنند نه خطی از دموکراسی خوانده اند و نه بویی از انسانیت برده و نه شرمی از وجدان دارند. بعضی از مردم هم فریب عنوان ‫#‏روشنفکر‬ و ‫#‏تحلیل‬ گر این وطن ستیزان را می خورند و نادانسته هم پیاله بزم ایشان می شوند بدون اینکه بدانند در زمین ایران ستیزان بازی می کنند.
تا زمانی که نهادهای ‫#‏مدنی‬ و ‫#‏اجتماعی‬ قوی در کشور شکل نگیرد تا زمانی که ‫#‏احزاب‬ ‫#‏سیاسی‬ (فارغ از گرایششان) حرفه ای و منسجم و با برنامه در کشور وجود نداشته باشد، و از همه مهمتر تا زمانی که تک تک ما تصمیم نگیریم که کشورمان جای بهتری برای زندگی باشد، دم از دموکراسی زدن آب در هاون کوبیدن است و فقط در این میان سودجویان نفع اصلی را می برند.
هیچ میانبری برای رسیدن به دموکراسی نیست، لطفا صبور باشید.

۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

دکل نفتی و ضرب المثل پارسی

هفتصد هشتصد میلیارد دلار مملکت را به باد دادی، یک دو جین فسادهای 10-12 میلیارد دلاری کردی، صدها هزار نفر را از مملکت فراری دادی، رابطه کشور را با تمام دنیا جز جزایر کومور و قناری از بین بردی. اینا همه هیچ. دکل را کجات کردی؟؟؟
باید بشینیم تمام ضرب المثل ها را به روز کنیم.
به کلاغه گفتن منار تو فلان جات گفت یه چیزی بگو بگنجه.
قدیما می گفتن شتر را با بارش بردن. الان باید بگین دکل را با سکوش بردن.
اگه ضرب المثل دیگری به ذهنتان می رسد که باید به روز رسانی شود. همینجا کامنت بگذارید ببریم فرهنگستان پیشنهاد بدیم.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

یک پرسش در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 84

سلام آقای خاتمی ریاست محترم اسبق جمهوری اسلامی ایران،
پرسشی چند سال است که ذهن من را درگیر کرده ولی هیچ وقت زمان را برای مطرح کردنش مناسب ندیدم. ولی امروز به نظرم زمان مناسبی است برای طرح این سوال.
چرا شما جلوی تقلب انتخاباتی سال 84 احمدی نژاد را نگرفتید؟ مگر وزارت کشور زیر نظر شما نبود. مگر شما نمی دانستید که بدعت تقلب در انتخابات چه بدعت شوم و نامبارکی است. مگر شما امانت دار رأی مردم نبودید. چرا اینچنین اجازه دادید تا غارتگران آن را به یغما ببرند. آیا نمی دانستید کسانی که در زمان شما اینچنین تقلب انتخاباتی کردند از کودتای انتخاباتی واهمه ای ندارند؟ آیا نمی دانستید که پانصد هزار رأی به راحتی می تواند تبدیل به میلیونها رأی شود؟
چه چیزی باعث شد شما در مقابلش سکوت کنید؟
آیا می اندیشیدید که دوره هشت ساله اصلاحات تمام است و اکنون نوبت اصولگرایان است؟ اگر چنین است آیا شما اجازه دارید که جای مردم تصمیم بگیرید؟
آیا نگران کودتا و ناهنجاری در جامعه بودید؟ آیا کودتای انتخاباتی 88 را بدتر از آن دیدید؟
جناب خاتمی من به عنوان کسی که همیشه طرفدار شما بوده و هستم و عمیقا اعتقاد دارم که بهترین سیاستمدار 36 سال اخیر ایران چه از نظر فهم و شعور و چه از نظر اخلاق و درستی و صداقت فقط شما هستید ولی این گناه بزرگ (کوتاهی) شما را نمی بخشم. اگرچه مسیر اصلاح طلبی را ادامه می دهم نه به این خاطر که باور دارم اصلاح طلبی راه درستی است بلکه به این دلیل که اصلاح طلبی را پلی برای گذار به دموکراسی می دانم. نه فقط من بلکه میلیونها جوان ایرانی دیگر نیز به چنین بینشی رسیدند. از شما سپاسگزارم که به ما نهایت ظرفیت اصلاح طلبی را نشان دادید.

۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه

مهاجرانی و ویکی لیکس


به نظر می آید برادران دلواپس که بر ملا شدن فسادهای میلیاردیشان از بیت المال سخت بر آشفته شان کرده بعد از افشای این سند سر از پای نمی شناسند و مشغول دست افشانی و پایکوبی هستند.
در اینجا ذکر چند نکته را واجب می دانم:
1- تاریخ سند مربوط به سال 2012 می باشد. یعنی زمانی که ایشان خارج از ایران به سر می بردند و هیچ سمت و مقامی در احزاب اصلاح طلبی نداشتند. این را مقایسه کنید با تمام مفسدینی که به عنوان وزیر، معاون و ... برای احمدی نژاد کار کردند.
2- آقای مهاجرانی برای تحصیل فرزندش هدیه گرفته در حالیکه آقایان رحیمی، بقایی، مشایی و برادران قاچاقچی و سردار قالیباف از جیب مردم میلیاردها دلار غارت کردند.
3- رقم هدیه گرفته شده در مقابل شاهکارهای اصولگرایان قابل فکر کردن حتی نیست

البته قصد ندارم کار ایشان را توجیه کنم. اگرچه لزومی هم ندارد که ایشان توجیه بکنند چون موضوع ایشان یک موضوع شخصی بوده و مسأله مملکت و بیت المال نبوده. اگرچه بسیار علاقمندم که حرفهای ایشان را در این مورد بشنوم.
فراموش نکنیم که نیم میلیون سند از کشوری که بیشترین تهدید را علیه ایران و ایرانی دارد در حال افشا شدن است پس بهتر است به اسناد بسیار مهم تر توجه کنیم.
در آخر ذکر این نکته مهم است که پیش از مشخص شدن موضوع، قضاوت نکنیم و ایشان را متهم به رشوه خواری یا خیانت یا وطن فروشی و یا هر اتهام دیگر نکنیم.

۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه

پسا اصلاح طلبی / شجاعت در برابر بزدلی

امروز خبر کتک خوردن آقای مطهری را در حین سخنرانی در مجلس شورای اسلامی شنیدم که با قاطعیت از غیر قانونی بودن حصر سران جنبش سبز سخن میگفت. عمیقا ایشان را ستودم اگرچه اختلاف بنادین فکری با ایشان دارم. با خود اندیشیدم چگونه است که یک فرد اصولگرا اینچنین علیه ظلم و قانون شکنی که اقتدارگرایان علیه سران جنبش سبز دارند فریاد سر می دهد ولی سران اصلاح طلبی با آن همه طمطراق روشنفکری و قانون و دموکراسی و حقوق بشر زبان سرخ در کام درکشیده اند تا مبادا سر سبزشان بر باد رود. یاد جمله استاد بزرگوار عبدالکریم سروش افتادم که در مورد آقای خاتمی گفته بودند: «تذبذب عملی آقای خاتمی ریشه در تذبذب فکری ایشان دارد». و چنین شکی است که بیشتر اصلاح طلبان را فلج کرده و قدرت اراده و تصمیم گیری و شجاعت در عمل را از آنان ربوده است و آنان را تبدیل به عالمان بی عمل است.
کسانی که بزدلی خود را زیر لوای زیبای روشنفکری مخفی می کنند. دم از بخشش حاکمیت و مردم می زنند و تقاضای دوستی با طرف مقابل میکنند. مگر دوستی در شرایط نابرابر و غیر عادلانه ممکن است؟ چطور ممکن است شما با کسی که ده ها برابر شما زور و قدرت و وحشی گری دارد رابطه دوستی برقرار کنید؟ آیا اگر چنین رابطه ای شکل بگیرد رابطه دوطرفه و مساوی و عادلانه ای است؟ در آثار بزرگان ما هرگاه سخن از دوستی پادشاه است بعد از آن صحبت از لطف و جود و کرم پادشاه است. یعنی کسی که طالب برقراری دوستی پادشاه است به این دلیل است که از ظلم و جور پادشاه در امان باشد و کرم و بخشش وی نصیبش شود. این چنین است رابطه دوستی نامتوازن و نابرابر.
زمانه دیگر چنین نیست. صحبت از عدالت و برابری و تساوی و قانون محوری است. لطف و جود و کرم محلی از اعراب ندارد. چشم مردم به لطف شاه نیست بلکه پادشاه موظف است طبق قانون عمل کند و اگر نکند باید در یک دادگاه عادل محاکمه شود. حال در چنین شرایطی که روشنفکران ما باید بر طبل عدالت ورزی بکوبند و سخن از قانون گرایی و کرنش به قانون کنند پا را پس گذاشته و صحبت از بخشش و کرم می کنند. اسم این بزدلی است نه روشنفکری. روشنفکری و شجاعت را اصلاح طلبان باید از آقای مطهری بیاموزند.
به نظر می آید تیغ تفکر اصلاح طلبی برش لازم برای برقراری حکومت قانون را ندارد. ما نیاز به متفکران و سیاست مدارانی داریم که شجاعت دفاع از حقیقت را داشته باشند.

به امید آزادی هرچه سریعتر عزیزان دربندمان خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی

۱۳۹۲ آذر ۱۶, شنبه

نایی برای رفتن

- به نظرت خیلی بده که بچه‌مون اینجا داره بزرگ می‌شه؟ دور از ایران؟
- نه بد نیست، اتفاقن خیلی هم خوبه. از کلی مشکلات فرهنگی و اخلاقی ایرانی دوره.
- ولی آخه به نظرم خیلی ناراحت کننده است. این بچه داره تو جامعه‌ای بزرگ می‌شه که ما هر چقدر هم تلاش کنیم، باز هم حتا زبان فارسی بچه مثل ما نمی‌شه. چه برسه به اینکه بفهمه ایران چیه. فرهنگ و سنت ایرانی چیه. حس ایران دوستی و وطن پرستی داشته باشد. زیبایی‌های فرهنگ‌مان براش غریبه می‌شه. نمی‌فهمه چه معنی می‌دهند.
- من فکر نمی‌کنم اوضاع به این بدی باشه که داری می‌گی. به هر حال به ما خیلی بستگی داره. وقتی موسیقی سنتی دوست داری و گوش می‌دی، وقتی تمام آداب و سنن ایرانی را رعایت می‌کنی و با بچه‌ت حس‌ات را در میان می‌گذاری، می‌فهمه و لمس می‌کنه. کافیه که ارتباط‌‌ت با ایران حفظ باشه. کافیه مثل بعضی از ایرانی‌ها که همچین در مورد ایران صحبت می‌کنند انگار نه انگار که خودشان ایرانی هستند و پرورده همان فرهنگ هستند، نباشی. کافیه بچه‌ات بدونه که چه کسانی در مملکتش بودند و چه کارها کردند. کافیه با آداب و سنن ایرانی کامل آشنا بشه. خودش تصمیم خواهد گرفت که کدام را انتخاب کند. البته که تو حق نداری بهش تحمیل کنی ایران را دوست داشته باشد یا نداشته باشد، ولی می‌توانی تأثیر بگذاری در انتخابش.
- آخه بچه‌ای که تو ایران بزرگ نشه، هرچی بگی بازم یه ایرانی به اون شکلی که باید بشه نیست. داره با فرهنگ غربی بزرگ می‌شه. میشه مثل خیلی از غیر ایرانی‌ها که در مورد فرهنگ ایران تحقیق می‌کنند و ایران را دوست دارند. اما حس ما به ایران کجا و حس آن‌ها به ایران کجا
- خب این چه اشکالی داره؟
- آدم غمش می‌گیره وقتی ببینه بچه‌ش یه فرهنگ دیگه داره، یه جور دیگه دنیا را می‌بینه. ما هرچقدر هم که اینجا باشیم بازهم از دریچه همان فرهنگ ایرانی که درش بزرگ شدیم دنیا را می‌بینیم. جامعه خیلی تأثیر زیادی روی بچه داره.
- حرفت درسته. کاملن قبول دارم. ولی اشکالی نداره اگر یه بچه‌ای دنیا را اونطوری نبینه که پدر و مادرش می‌بینن. فکر می‌کنی این فاصله‌ای که بین ما و والدینمان‎‌ هست از فاصله‌ای که بین ما و بچه‌مان خواهد بود کمتر است؟ فکر کردی اونطوری که ما دنیا را می‌بینیم والدینمان هم همانطوری می‌بینند؟
-فکر کنم باید یه جور دیگه در مورد دغدغه ذهنی‌ام صحبت کنم. هر چی بگی، نمی‌تونی بگی همان حسی که ما به ایران داریم او هم خواهد داشت.
- قبول ولی خب که چی؟
- همین دیگه، مگه کم چیزیه.
- خب حالا مثل ما همان احساس را نداشته باشه. چه اتفاقی می‌افتد؟ مگر ما با این احساسی که به ایران داریم، کار خاصی کردیم؟
- پاش نیفتاده. اگر می‌افتاد حتمن می‌کردیم. مثل زمان جنگ که جوانان، جونشان را برای کشور دادند.
- خب درست. ولی به این فکر کن، که همیشه که جنگ اتفاق نمی‌افتد. ما به این دنیا آمدیم که زندگی کنیم. باید هم خوب زندگی کنیم. منظورم از خوب، الزامن زندگی مرفه مادی نیست، بلکه منظورم زندگی با کیفیت و ارزشمند است. ولی خودت نگاه کن، ما برای چی مهاجرت کردیم؟ غیر از این بود که خواستیم اونطوری که تو ایران زندگی می‌کردیم، زندگی نکنیم؟ غیر از این بود که در جامعه‌ای که پر از دروغ و ریا و فساد باشد، بالاخره گوشه دامن آدم را هم می‌گیرد؟ یادت رفته چقدر من برای اینکه خودم باشم و دروغ نگم بها دادم. آیا واقعن اینطوری می‌شه با کیفیت زندگی کرد؟ نمی‌گم خیلی همه چیز ایده‌آل هست. اما حداقل برای گذران زندگی مجبور نیستی وانمود کنی کس دیگری هستی. همین که خودتی کافیه، و این خیلی مهمه. البته که دلم می‌خواست ایران اینطوری بود. با کله برمی‌گشتم. هر زمانی هم که احساس کنم اوضاع همانطوری است که باید باشد حتمن برمی‌گردیم. ولی چه کنیم که همه خوبی‌های دنیا یک‌جا جمع نمی‌شود. ایران برای ما حالتی داره که هیچ‌وقت بچه‌مان آن احساس را نخواهد فهمید.
- حالا حتا اگر این‌ها هنوز خیلی غم‌انگیز نباشد، یه چیزی هست که واقعن ته دل آدم را به درد می‌آره.
- اون چیه؟
- این‌که وقتی ما به سن بازنشستگی برسیم و مثل خیلی ایرانی‌هایی که در اواخر عمر تصمیم می‌گیرند به ایران برگردند یا بهتر بگویم، نمی‌توانند جای دیگری غیر از ایران زندگی کنند، ما نیز همین تصمیم را خواهیم گرفت ولی بچه‌مان در اینجا زندگی‌اش را ساخته و ما می‌مانیم و یک قلب دوپاره که نه می‌توانیم برگردیم و نه می‌توانیم برنگردیم. مجبوریم دایم بین اینجا و ایران در رفت و آمد باشیم که عطش هرکدام را موقتی سیراب کنیم.
- و شاید در میان یکی از این راه‌ها دیگر نایی برای رفتن نداشته باشیم.

مسکور
آذر 1392
دسامبر 2013

۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه

تاریکی

تاریکی را دوست دارم. باور بر این است که تاریکی، ظلمت است و سیاهی. ظلمت و سیاهی، نقابی است که تاریکی بر چهره گذاشته تا نامحرمان را از خود دور کند.
تاریکی را دوست دارم زیرا در تاریکی، رنگ‌ها بی‌خاصیت می‌شوند و بی‌رنگ‌ها خودشان را ظاهر می‌کنند.
تاریکی را دوست دارم زیرا هیچ هوسی نمی‌تواند لباس مبدل بپوشد و مرا فریب دهد. در تاریکی، احساسات، خودشان را عریان بهم عرضه ‌می‌کنند.
تاریکی را دوست دارم زیرا تاریکی، عمق وجود آدمی را در می‌نوردد و حقایق نهان را آشکار می‌کند. زیبایی‌ها را از عمق وجود آدمی بیرون می‌آورد و به آدمی نشان می‌دهد.
تاریکی را دوست دارم زیرا می‌دانم هیچ چشمی نظاره‌گر من نیست.
تاریکی را دوست دارم زیرا کسانی که دوست‌شان دارم نیز تاریکی را دوست دارند.