۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

دکل نفتی و ضرب المثل پارسی

هفتصد هشتصد میلیارد دلار مملکت را به باد دادی، یک دو جین فسادهای 10-12 میلیارد دلاری کردی، صدها هزار نفر را از مملکت فراری دادی، رابطه کشور را با تمام دنیا جز جزایر کومور و قناری از بین بردی. اینا همه هیچ. دکل را کجات کردی؟؟؟
باید بشینیم تمام ضرب المثل ها را به روز کنیم.
به کلاغه گفتن منار تو فلان جات گفت یه چیزی بگو بگنجه.
قدیما می گفتن شتر را با بارش بردن. الان باید بگین دکل را با سکوش بردن.
اگه ضرب المثل دیگری به ذهنتان می رسد که باید به روز رسانی شود. همینجا کامنت بگذارید ببریم فرهنگستان پیشنهاد بدیم.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

یک پرسش در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 84

سلام آقای خاتمی ریاست محترم اسبق جمهوری اسلامی ایران،
پرسشی چند سال است که ذهن من را درگیر کرده ولی هیچ وقت زمان را برای مطرح کردنش مناسب ندیدم. ولی امروز به نظرم زمان مناسبی است برای طرح این سوال.
چرا شما جلوی تقلب انتخاباتی سال 84 احمدی نژاد را نگرفتید؟ مگر وزارت کشور زیر نظر شما نبود. مگر شما نمی دانستید که بدعت تقلب در انتخابات چه بدعت شوم و نامبارکی است. مگر شما امانت دار رأی مردم نبودید. چرا اینچنین اجازه دادید تا غارتگران آن را به یغما ببرند. آیا نمی دانستید کسانی که در زمان شما اینچنین تقلب انتخاباتی کردند از کودتای انتخاباتی واهمه ای ندارند؟ آیا نمی دانستید که پانصد هزار رأی به راحتی می تواند تبدیل به میلیونها رأی شود؟
چه چیزی باعث شد شما در مقابلش سکوت کنید؟
آیا می اندیشیدید که دوره هشت ساله اصلاحات تمام است و اکنون نوبت اصولگرایان است؟ اگر چنین است آیا شما اجازه دارید که جای مردم تصمیم بگیرید؟
آیا نگران کودتا و ناهنجاری در جامعه بودید؟ آیا کودتای انتخاباتی 88 را بدتر از آن دیدید؟
جناب خاتمی من به عنوان کسی که همیشه طرفدار شما بوده و هستم و عمیقا اعتقاد دارم که بهترین سیاستمدار 36 سال اخیر ایران چه از نظر فهم و شعور و چه از نظر اخلاق و درستی و صداقت فقط شما هستید ولی این گناه بزرگ (کوتاهی) شما را نمی بخشم. اگرچه مسیر اصلاح طلبی را ادامه می دهم نه به این خاطر که باور دارم اصلاح طلبی راه درستی است بلکه به این دلیل که اصلاح طلبی را پلی برای گذار به دموکراسی می دانم. نه فقط من بلکه میلیونها جوان ایرانی دیگر نیز به چنین بینشی رسیدند. از شما سپاسگزارم که به ما نهایت ظرفیت اصلاح طلبی را نشان دادید.

۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه

مهاجرانی و ویکی لیکس


به نظر می آید برادران دلواپس که بر ملا شدن فسادهای میلیاردیشان از بیت المال سخت بر آشفته شان کرده بعد از افشای این سند سر از پای نمی شناسند و مشغول دست افشانی و پایکوبی هستند.
در اینجا ذکر چند نکته را واجب می دانم:
1- تاریخ سند مربوط به سال 2012 می باشد. یعنی زمانی که ایشان خارج از ایران به سر می بردند و هیچ سمت و مقامی در احزاب اصلاح طلبی نداشتند. این را مقایسه کنید با تمام مفسدینی که به عنوان وزیر، معاون و ... برای احمدی نژاد کار کردند.
2- آقای مهاجرانی برای تحصیل فرزندش هدیه گرفته در حالیکه آقایان رحیمی، بقایی، مشایی و برادران قاچاقچی و سردار قالیباف از جیب مردم میلیاردها دلار غارت کردند.
3- رقم هدیه گرفته شده در مقابل شاهکارهای اصولگرایان قابل فکر کردن حتی نیست

البته قصد ندارم کار ایشان را توجیه کنم. اگرچه لزومی هم ندارد که ایشان توجیه بکنند چون موضوع ایشان یک موضوع شخصی بوده و مسأله مملکت و بیت المال نبوده. اگرچه بسیار علاقمندم که حرفهای ایشان را در این مورد بشنوم.
فراموش نکنیم که نیم میلیون سند از کشوری که بیشترین تهدید را علیه ایران و ایرانی دارد در حال افشا شدن است پس بهتر است به اسناد بسیار مهم تر توجه کنیم.
در آخر ذکر این نکته مهم است که پیش از مشخص شدن موضوع، قضاوت نکنیم و ایشان را متهم به رشوه خواری یا خیانت یا وطن فروشی و یا هر اتهام دیگر نکنیم.

۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه

پسا اصلاح طلبی / شجاعت در برابر بزدلی

امروز خبر کتک خوردن آقای مطهری را در حین سخنرانی در مجلس شورای اسلامی شنیدم که با قاطعیت از غیر قانونی بودن حصر سران جنبش سبز سخن میگفت. عمیقا ایشان را ستودم اگرچه اختلاف بنادین فکری با ایشان دارم. با خود اندیشیدم چگونه است که یک فرد اصولگرا اینچنین علیه ظلم و قانون شکنی که اقتدارگرایان علیه سران جنبش سبز دارند فریاد سر می دهد ولی سران اصلاح طلبی با آن همه طمطراق روشنفکری و قانون و دموکراسی و حقوق بشر زبان سرخ در کام درکشیده اند تا مبادا سر سبزشان بر باد رود. یاد جمله استاد بزرگوار عبدالکریم سروش افتادم که در مورد آقای خاتمی گفته بودند: «تذبذب عملی آقای خاتمی ریشه در تذبذب فکری ایشان دارد». و چنین شکی است که بیشتر اصلاح طلبان را فلج کرده و قدرت اراده و تصمیم گیری و شجاعت در عمل را از آنان ربوده است و آنان را تبدیل به عالمان بی عمل است.
کسانی که بزدلی خود را زیر لوای زیبای روشنفکری مخفی می کنند. دم از بخشش حاکمیت و مردم می زنند و تقاضای دوستی با طرف مقابل میکنند. مگر دوستی در شرایط نابرابر و غیر عادلانه ممکن است؟ چطور ممکن است شما با کسی که ده ها برابر شما زور و قدرت و وحشی گری دارد رابطه دوستی برقرار کنید؟ آیا اگر چنین رابطه ای شکل بگیرد رابطه دوطرفه و مساوی و عادلانه ای است؟ در آثار بزرگان ما هرگاه سخن از دوستی پادشاه است بعد از آن صحبت از لطف و جود و کرم پادشاه است. یعنی کسی که طالب برقراری دوستی پادشاه است به این دلیل است که از ظلم و جور پادشاه در امان باشد و کرم و بخشش وی نصیبش شود. این چنین است رابطه دوستی نامتوازن و نابرابر.
زمانه دیگر چنین نیست. صحبت از عدالت و برابری و تساوی و قانون محوری است. لطف و جود و کرم محلی از اعراب ندارد. چشم مردم به لطف شاه نیست بلکه پادشاه موظف است طبق قانون عمل کند و اگر نکند باید در یک دادگاه عادل محاکمه شود. حال در چنین شرایطی که روشنفکران ما باید بر طبل عدالت ورزی بکوبند و سخن از قانون گرایی و کرنش به قانون کنند پا را پس گذاشته و صحبت از بخشش و کرم می کنند. اسم این بزدلی است نه روشنفکری. روشنفکری و شجاعت را اصلاح طلبان باید از آقای مطهری بیاموزند.
به نظر می آید تیغ تفکر اصلاح طلبی برش لازم برای برقراری حکومت قانون را ندارد. ما نیاز به متفکران و سیاست مدارانی داریم که شجاعت دفاع از حقیقت را داشته باشند.

به امید آزادی هرچه سریعتر عزیزان دربندمان خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی