۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه

شرکت کردن یا نکردن در انتخابات 92

هر چه به انتخابات نزدیک تر می شویم بحث تحریم و شرکت در انتخابات نیز داغ تر می شود. گویی این موضوع بدل به یک بحث کلاسیک شده که در هر دوره، فراخور زمان و شرایط، موافق و مخالفان خودش را دارد.
می توان از دیدگاه های مختلف در مورد این موضوع صحبت کرد که مشتریان و مخاطبان خودش را داشته باشد ولی در این مجال روی سخن من با دموکراسی خواهان است مخصوصا دموکراسی خواهانی که مخالف شرکت در انتخابات هستند و معتقدند که باید با تحریم انتخابات، مشروعیت را از این حکومت زدود تا راه بر برقراری دموکراسی هموار شود.
بحث خود را با یک پرسش آغاز می‌کنم و آن این است که آیا به گفتمان و دیالوگ به عنوان یکی از اصول دموکراسی اعتقاد دارند یا نه؟ اگر اعتقاد ندارند که پس به دموکراسی اعتقاد ندارند و اگر دارند حتما با من هم عقیده هستند که گفتمان اصول و قواعد دارد اما محدودیت و ضوابط ندارد، بدین معنی که در هر گفتاری چارچوبی واجب است و روشن بودن بحث و توافق بر سر اصولی اولیه. ولی بعد از آن محدودیت و سانسوری نخواهد بود که هرکسی بنا به خواست و سلیقه اش بتواند بحث را آنگونه که دوست دارد هدایت کند.
حال این سؤال را مطرح می کنم که آیا با تحریم انتخابات راه را بر گفتمان و دیالوگ نمی بندیم؟ و فضا را به سمت رادیکال شدن پیش نمی بریم که در آن هیچ یک از دو طرف خواهان شنیدن حرف طرف مقابل نباشد و فقط زور تعیین کننده باشد؟
ممکن است این اشکال گرفته شود که چه روزنه ای بعد از انتخابات 88 ایجاد شد که ما دل خوش کنیم و همین رویه را ادامه دهیم. پاسخ به این سؤال آسان است و آن این است که هیچ گنجی ارزان و آسان به دست نمی آید و رنج ها و مشقت های فراوان لازم است. به خصوص برای رسیدن به دموکراسی در جامعه استبداد زده ایران که همگی خود هم زمین خورده استبدادیم و هم پرورنده آن. دموکراسی مطاع ارزانی نیست که به راحتی و در هر دکانی پیدا شود بلکه سختی ها و رنج های بسیار باید بکشیم تا این درخت ثمر دهد و به بار بنشیند تا ما متنعم میوه های آن باشیم. راهرو گر صد هنر دارد تحمل بایدش
نکته دیگر اینکه فرض که مشروعیت از این نظام سلب شد و رژیم ساقط شد و بر فرض محال تر یک حکومت دموکرات بر سر کار آمد. حال این سوال مطرح می شود که با مردمی که تمرین دموکراسی نکرده اند و اصلا بلد نیستند چگونه می توان رفتار کرد. در تئوری خیلی چیزها شدنی است ولی وقتی پای عمل به میان می آید معادله ها جور دیگری می شود.
اولا از دل جامعه استبداد زده، حکومتی دموکرات بیرون نخواهد آمد بنابراین بر سر کار آمدن حکومت دموکرات خیال خامی بیش نیست که دامن زدن به آن، آب در هاون کوفتن است. دوما اینکه حتی اگر چنین امری میسر شود و افرادی قدرت را در دست بگیرند که دموکراسی را در کشور مستقر کنند دیری نخواهد پایید که این شیوه نیز آکنده به انواع مشکلات و بلاها خواهد شد و چیزی از حکومت دموکرات جز اسم آن نخواهد ماند.
با توجه به نکاتی که مطرح کردم معتقدم که شرکت نکردن در انتخابات نه تنها چاره و علاج ما نیست بلکه بر مشکلات نیز می افزاید و چه بسا با شرکت نکردن در انتخابات رنگی بالاتر از سیاهی را هم ببینیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر