۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

نوری زاد

دیروز اتفاقی وبگاهی دیدم که نویسندگان آن، چماق به دستانِ دیروز و قلم به دستان امروز هستند. برآن شدم ببینم که آیا استواری قلم‌هاشان به‌سان چماقشان هست یا نه. بعد از خواندن دو سه مطلب گمانم به یقین تبدیل گشت که هر چه این طایفه چماق‌هایی محکم و زبانی قدرتمند از ناسزا و فحش دارند، قلم‌هایی سست و بی رمق و مغزهایی تهی از استدلال و اندیشه و منطق دارند.
از لابلای کلمات درهم تنیده شده‌ی نامفهوم، صدای ضجه قلم را می‌شنیدم که ناامید و افسرده تقاضای رهایی از چنگال متعصب صاحب قلم را می‌کرد و در تک تک کلمات، از نویسنده تبری می‌جست و شرمگین و خجول جوهر بر کاغذ می نشاند و زیر لب زمزمه می‌کرد که:

جام می و خون دل هریک به کسی دادند 
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
باری، یکی از مطالب بیشتر توجه ام را جلب کرد زیرا که عنوان مطلب، «نوری زاد» و متن آن از زبان شیطان بود. اگرچه چند بار آن متن را خواندم اما سستی قلم نویسنده رخصت یافتن ارتباط کلمات به یکدیگر را نمی داد و گویی کلمات طوری کنار هم چیده شده بودند که هرگز قرار نیست مفهومی (هرچند سبک و سخیف) از آن استنباط شود.
مخلص کلام اینکه در آخر مشخص شد که این مونولوگ نه از زبان شیطان بلکه از زبان دلیرمرد و حر زمان (نوری زاد) است و نوری زاد چونان شیطان که گناه کرد و از درگاه خداوند رانده شد و تصمیم گرفت آدمیان را نیز به راه ناصواب بکشاند، دچار گناه بزرگ شد و از درگاه ولی فقیه رانده شد و تمام سعی خود را می‌کند که با نوشتن نامه دیگران را نیز از راه صواب و رستگاری منحرف سازد.
فقط این پرسش در ذهن من بوجود آمد که ولی فقیهی که اینچنین شتابان پله های پیشرفت و ترقی (از ولایت تا پیامبری و اینک خدایی) را می پیماید، در مرحله بعد موفق به کسب چه جایگاهی خواهد شد؟
در آخر، این روزها این آیه بسیار زیبا و تعمق برانگیز قرآن کریم مدام بر زبانم جاری است که:
صم بکم عمی فهم لایرجعون مصداق همین قوم است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر