مسکور
۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه
سیمرغ رویاها
همینطوری که داشتم لای منجلاب پس زمینه ذهنم غوطه میخوردم، سیمرغ رویاهایم را بالای سرم در حال پرواز دیدم و غرق تماشا شدم که ناگهان سیمرغ با دیدن من هر چه در دل داشت بیرون ریخت و حسابی سر و صورتم را به گند کشید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر